بوی جانماز ترمه مادر بزرگ

این پایان نیست این آغاز یه درده. یه دردی که تا فردای زندگی باهامه.چقد سخته لبخند مهربانتو دیگه نمیبینم،چقد دردناکه دیگه نیستی که تو آغوشم بگیری،چقد کشندس دیگه صدات توی خونه طنین انداز نمیشه.

آخرین نگاهت،قبل از اینکه فراموشی روتو بپوشونه هیچ وقت یادم نمیره.چقد آروم خوابیده بودی،دیگه دردی رو احساس نمیکردی ،پاهات دیگه درد نداشتن،اما حالا دلای ما پر درد شده.

دوست دارم تمام این دقایق بی تو رو گریه کنم.

مهربونم،مادر بزرگ خوبم ،کاشکی تنهامون نمیذاشتی. 

بخواب مهربونم بخواب. 

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آمیز میتی

یه حس خوب ..... یه مهربونی بی پایان ... یه بزرگ .... [گل]

نازی

سلام بیتاب[نیشخند] خوبی؟؟؟؟ مرسی که اومدی سر زدی خوشحالم کردی وبلاگتونم عالیه راستی من مدتیه بیتابم این حالمه تو که همیشه بیتابی چیکار میکنی؟؟؟[نیشخند] من میخوام لینکت کنم با اجازه

صفورا

چند پسته اخیرتو خوندم....خواب آرومی داره مامان بزرگ..خدارحمتش کنه...[گل] فارسی 1هم دردسری شده..نباشه که بهتره..نه غلام[نیشخند] اون عشقه!!!مگه عشق بوووووووووود...داغون شدم...[وحشتناک]

صفورا

راستی ممنون از حضور وتبریکت...[قلب]

الهام

سلام خوبی؟ مدتی نبودم شرمنده که دیراومدم. خیلی بی ادبی... قطع عضو!!![خجالت][خجالت][خجالت] من الآن خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی.... خجالت کشیدم. بیخیال...[خجالت] بخدافونتم ازین درشت تراگه میشد خیلی 3 بود... چه خبره خب برو عینک بخر... ...حالا بهونه نیار حوصله نداری بخونی...[نیشخند] راستی منظورت چی بودبلاگفا از کربودن دراومد؟؟؟ بای...

الهام

راستی... شرمنده یادم رفت بت تسلیت بگم.[خجالت]

الهام

راستی ببخشید من حرفامو یادم میره... چراآرمین خله؟[متفکر]